مدیریت ترازمند،فقط راندمان یا دیسیپلین

هر دو مجموعه مدیران تا حدی در مدیریت خود درست عمل می نمایند ولی هر دو آنها با زیاده روی هایی، فرهنگ ناصحیحی را در سازمان خود ترویج می دهند که مهار کردن این انحراف فرهنگی کاری بسیار پر هزینه تر از اصلاح روش مدیریتی می باشد.

دسته اول از نگاه قدرت، پرسنل خود را منظم و خود ساخته ولی خسته و گریزان تربیت می نمایند و ریشه خلاقیت را در وجود آنان   می خشکانند.

و دسته دوم کارکنان خود را رها و آزاد ولی خلاق رشد می­ دهند که گاها دچار بی نظمی هایی خواهند شد که توان کاری آنان را کاهش می دهد و خلاقیت آنان را بی استفاده می کند ، اگر در سازمانی نظم و قانون حاکم نباشد، قطعا اعضای آن سازمان رفته رفته جای عادت های خوب خود را به عادات غلط و تنبل پرورانه و یا حتی مجرمانه می دهند ولی در عین حال افکار آزاد تری برای جستجو و  تحقیق خواهند داشت و یا حتی ممکن است آزادی افکار و یا استراحت آنان، ناخودآگاه بر

روی بازدهی سایر اعضا نیز تاثیر منفی بگذارد ، پس حضور نظم و ابزارهای نظارتی در هر سازمانی از شروط لازم برای مدیریت بهتر می باشد ولی ایجاد فشار و تجاوز به امنیت شغلی و روش های شخصی کارکنان از طریق این قوانین باعث خواهد شد یکی از      بخش های ذهن کارکنان همواره درگیر توجه به ابزارهای نظارتی و یا حتی تظاهر شود که این فرهنگ رفته رفته تمرکز آنان را کاهش و میزان استرس آن ها را افزایش خواهد داد. سازمان های موفق، همیشه تیم هایی خلاق و در عین حال منظم را پرورش می دهند پس در برخی از امور از قبیل ساعت کاری ، نحوه و زمان ارائه گزارش ها ، رعایت منشور اخلاقی ، نگاه به قوانین حاکم بر سازمان و بروکراسی اداری، لزوماً باید نظم جایگاه ویژه و پر اهمیت خود را از نگاه مدیر حفظ نماید ولی در اموری همچون نحوه انجام کار ، راه رسیدن به هدف ، میزان فعالیت روزانه و حتی راه حل مشکلات پیش رو بهتر است پرسنل در آزادی کامل فکری با نظارتی نامحسوس از سوی مدیر به فعالیت خود ادامه دهند ، در واقع مدیران به جهت حفظ ساختار یک دست تیم خود، باید ضمن نظارت مستقیم بر قوانین حیاتی از ارائه راه حل به کارمندان خود در مواقع انحراف از استاندارد اجتناب نمایند و فقط هدف مورد نظر خود را به کارمند توصیف کنند.

در نظام مدیریتی سازمان ها دو روش کلی برای رهبری تیم با هدف نظم و خلاقیت وجود دارد:

روش اول- مدیریت هم سطح:

روش اول اصطلاحا مدیریت هم سطح نام دارد، به این معنا که مدیر در دل پرسنل خود و در کنار  آنان با آموزش به هدایت تیم می پردازد و در مواقع ضروری خود مستقیما وارد عمل می شود و موانع را از بین بر می دارد.

روش دوم-مدیریت بالکنی:

روش رایج دوم اصطلاحا با نام مدیریت از بالکن شناخته شده است، که در این روش مدیر به عنوان یک مقام ناظر و آمر در صدر تیم قرار دارد و با دخالت یک واسطه که نقش مدیر هم سطح را بازی می کند بر تیم نظارت می نماید. مدیران هم سطح همیشه به دلیل  ورود مستقیم بر امور، مانع پرورش و توسعه خلاقیت کارکنان خود خواهند شد .

ولی همیشه از مشکلات تیم با خبر است و رابطه دوستانه و صمیمی با تیم خود دارد و مدیران بالکنی به لحاظ پنهان بودن از نگاه پرسنل خود دیرتر متوجه دغدغه های سازمان خود خواهند شد و در آینده جایگزینی برای خود و سایر مدیران در تیم خود ندارند پس با کمی تامل می توان روش سومی را در کنار رعایت تعادل در برقراری نظم و آزادی طراحی نمود که می توان نام آن را مدیریت ترازمند نامید.

 در این روش مدیر در عین نظارت کامل و دورادور بر رفتارهای تیم هرگز راه حلی را مستقیم به اعضای خود تحمیل نمی کند و همیشه طی جلسات توجیهی فقط آنان را از اهداف خود با خبر می سازد تا کارمند با خلاقیت خود و حق انتخاب به رفع موانع بپردازند و فقط در مواقع ضروری اشتباه بودن مسیر را با زبانی نرم و از دید خود به اعضا تذکر می دهد و نظم و خلاقیت را با رعایت تعادل فقط با رفتار خردمندانه خود به تیم می آموزد، در این روش مدیر به اعضای خود می آموزد که باید مدیر خود باشند و تمام جوانب مسئولیت های خود را بسنجند. مدیریت ترازمند با اعتقاد به اینکه سازمان در آینده نیاز به مدیرانی از دل تیم دارد، با فرهنگ سازی و تخصص گرایی، افرادی را برای جایگزینی مدیران آینده آماده می نماید، که این بهترین انتصاب برای جایگاه مدیریتی در سازمان ها می باشد .

/ 0 نظر / 47 بازدید